۲۷ بهمن ۱۴۰۴
به روز شده در: ۲۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۵۵
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۴۰۶۳۲
تاریخ انتشار: ۱۰:۱۹ - ۲۷-۱۱-۱۴۰۴
کد ۱۱۴۰۶۳۲
انتشار: ۱۰:۱۹ - ۲۷-۱۱-۱۴۰۴

ویل دورانت در جلد دهم «تاریخ تمدن» چه می‌گوید؟

ویل دورانت در جلد دهم «تاریخ تمدن» چه می‌گوید؟
در فرانسۀ اواخر قرن هجدهم، اندیشه‌های روسو بر بستری آماده فرود می‌آیند. بحران مالی، نابرابری ساختاری و بی‌اعتباری دربار، جامعه را در وضعیت انفجاری قرار داده‌ بود. سلطنت مطلقه، دیگر نه هیبت دارد نه پاسخ. آن‌چه باقی مانده، خشم فروخورده‌ای است که به زبان تازه‌ای نیاز دارد؛ زبانی که روسو، ناخواسته، در اختیارش می‌گذارد.

عصر ایران؛ بانو بیدرانی - جلد دهم تاریخ تمدن به لحظه‌ای می‌رسد که اندیشه دیگر نمی‌تواند در حاشیه بماند. قرن هجدهم با پرسش و تردید آغاز شد، اما در واپسین دهه‌های خود، به نقطه‌ای می‌رسد که ایده‌ها طالب تحقق می‌شوند. «روسو و انقلاب» نه صرفاً روایت زندگی یک متفکر، بلکه داستان گذار از نقد عقلانی به کنش سیاسی است؛ گذارى که در آن زبانِ فلسفه، به زبانِ خیابان و میدان بدل می‌شود.

ژان‌ژاک روسو، در میان فیلسوفان روشنگری، چهره‌ای یگانه و ناآرام است. او نه همچون ولتر به تساهل خندان دل می‌بندد و نه مانند دیدرو به پروژۀ سامان‌دهی دانش. روسو، بیشتر، فیلسوفِ رنج است؛ رنج از نابرابری، از تصنع تمدن و از فاصلۀ انسان با طبیعت خویش. او در جهانی می‌نویسد که از نظم مطلقۀ عصر لویی چهاردهم عبور کرده، اما هنوز راهی به سوی عدالت نیافته است.
 
روسو، فرزند تناقض‌هاست. در عین ستایش آزادی، به انضباط جمعی می‌اندیشد؛ در عین دفاع از مردم، از توده می‌هراسد. اما درست همین تناقض‌هاست که اندیشۀ او را به نیرویی انفجاری بدل می‌کند. «گفتار در باب نابرابری» و «قرارداد اجتماعی» بیش از آن‌که متون فلسفی صرف باشند، بیانیه‌هایی اخلاقی‌اند. روسو با طرح این پرسش بنیادین که «انسان آزاد زاده می‌شود، اما همه‌جا در زنجیر است»، مشروعیت نظم موجود را به چالش می‌کشد.
 
ویل دورانت در جلد دهم «تاریخ تمدن» چه می‌گوید؟
 
در اندیشۀ روسو، حاکمیت نه از سنت می‌آید و نه از خدا؛ از مردم برمی‌خیزد. مفهوم «ارادۀ عمومی» تلاشی است برای تعریف حاکمیتی که فراتر از منافع فردی و طبقاتی باشد. این مفهوم، الهام‌بخش است و درعین‌حال خطرناک؛ چراکه می‌تواند هم به آزادی جمعی بینجامد و هم به سرکوب فردی؛ اگر کسی خود را سخنگوی انحصاری آن اراده بداند.
 
در فرانسۀ اواخر قرن هجدهم، اندیشه‌های روسو بر بستری آماده فرود می‌آیند. بحران مالی، نابرابری ساختاری و بی‌اعتباری دربار، جامعه را در وضعیت انفجاری قرار داده‌ بود. سلطنت مطلقه، دیگر نه هیبت دارد نه پاسخ. آن‌چه باقی مانده، خشم فروخورده‌ای است که به زبان تازه‌ای نیاز دارد؛ زبانی که روسو، ناخواسته، در اختیارش می‌گذارد.
 
انقلاب فرانسه، تنها محصول فقر یا قحطی نیست؛ حاصل دگرگونی در تصور مردم از خودشان است. «شهروند» جای «رعیت» را می‌گیرد و حاکمیت مردم، به مطالبه‌ای عینی بدل می‌شود. اعلامیۀ حقوق انسان و شهروند، پژواک مستقیم مفاهیمی است که روسو و دیگر روشنگران پرورانده بودند. اما در لحظۀ اجرا، این مفاهیم با واقعیت خشونت‌بار سیاست روبه‌رو می‌شوند.
 
سال‌های نخست انقلاب، سرشار از امیدند. نظم کهن فرو می‌ریزد، امتیازات لغو می‌شوند و قانون اساسی نوشته می‌شود. اما وحدت انقلابی، شکننده است. اختلاف بر سر معنای حاکمیت مردم، شکاف‌ها را عمیق می‌کند. ژاکوبن‌ها، با قرائتی رادیکال از ارادۀ عمومی، انقلاب را به سوی تمرکز قدرت سوق می‌دهند. در این‌جا، روسو حضوری شبح‌وار دارد: هم الهام‌بخش و هم قربانیِ تفسیرهای افراطی.
 
ویل دورانت
 
دوران ترور و وحشت، نقطۀ تاریک این مسیر است. آزادی، به نام حفظ انقلاب، قربانی می‌شود. عقل انقلابی، به جزم‌اندیشی بدل می‌گردد و اخلاق، زیر فشار سیاست فرو می‌ریزد. این لحظه، نشان می‌دهد که گذار از اندیشه به عمل، خطری همیشگی در خود دارد: ایده‌ها، وقتی مطلق می‌شوند، می‌توانند به ابزار خشونت بدل شوند.
 
با سقوط ژاکوبن‌ها و فرسایش انرژی انقلابی، انقلاب به مرحله‌ای تازه وارد می‌شود. جمهوری به ثبات نمی‌رسد و جامعه، تشنۀ «نظم» می‌شود. این‌جاست که ناپلئون بناپارت ظهور می‌کند؛ چهره‌ای که هم فرزند انقلاب است و هم پایان‌دهندۀ آن. ناپلئون بسیاری از دستاوردهای حقوقی انقلاب را حفظ می‌کند، اما روح مشارکتی آن را مهار می‌سازد.
 
جلد دهم تاریخ تمدن نشان می‌دهد که انقلاب فرانسه، بیش از آنکه تحقق کامل روشنگری باشد، آزمونی تاریخی برای آن است. اندیشه‌های روسو، در این آزمون، هم قدرت خود را نشان می‌دهند و هم محدودیت‌هایشان را. آزادی بدون نهاد، به آشوب می‌انجامد؛ و ارادۀ عمومی بدون تضمین حقوق فردی، به استبداد تازه.
 
در پایان، «روسو و انقلاب» را می‌توان داستان عبور تمدن غرب از مرز خطر دانست؛ مرزی که میان رهایی و ویرانی کشیده شده است. روسو، شاید هرگز خواهان ترور و خشونت نبود، اما اندیشه‌اش نشان داد که فلسفه، وقتی با سیاست پیوند می‌خورد، دیگر بی‌طرف نیست. از این پس، تاریخ تمدن وارد مرحله‌ای می‌شود که در آن، ایده‌ها مسئول پیامدهای خودند؛ مرحله‌ای که جهان مدرن را، با همۀ تناقض‌هایش، رقم می‌زند.
 
ارسال به دوستان
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات ایران و آمریکا طی یک ماه آتی؟