عصر ایران؛ علی نجومی ــ حسن کامشاد البته با نام اصلی سید حسن میرمحمد صادقی مترجم و پژوهشگر برجسته کشورمان که خرداد ماه امسال در صد سالگی در لندن در گذشت الحق از نوادر روزگار بود.
فقط کافی است نگاهی گذرا به لیست آثارش بیاندازیم که از آن جمله است:
ترجمه «تاریخ چیست؟» اثر ادوارد هالت کار. رساله ای خواندنی در باب نسبی گرایی در تاریخ نویسی و رد کردن جامع بودن در تحلیل امر تاریخی.
ترجمه «تام پین» نوشته هوارد فاست. رمانی جذاب و خواندنی.
ترجمه « تاریخ بی خردی» از ترویا تا ویتنام نوشته باربارا تاکمن که از منظری انتقادی به تصمیمات مهم سیاسی در تاریخ می پردازد.
ترجمه« دنیای سوفی» قصه ای جذاب نوشته یوستین گردر که تاریخ فلسفه را به زبانی ساده برای نوجوانان توضیح می دهد.
ترجمه « قبله عالم» نوشته عباس امانت در مورد زندگی ناصر الدین شاه
ترجمه « درک یک پایان» نوشته جولیان بارنز
شاهکار رمان نویسی معاصر انگلیس که در ۲۰۱۱ برنده جایزه بوکر هم شد. روایتی کم نظیر از زوال یک رابطه انسانی و آغاز تاریکی و سردی مطلق.
تألیف « پایه گذاران نثر جدید فارسی» که اثری بی همتا در مورد نویسندگان شناخته شده و تأثیرگذار ادبیات معاصر ایران است.
این ها تنها بخشی از خدمات ارزنده حسن خان کامشاد به فرهنگ ایران عزیزمان بوده است.
حسن کامشاد و شاهرخ مسکوب

در ادامه می خواهم با نگاهی به کتاب حدیث نفس که زندگی نامه خودنوشت حسن خان کامشاد است به جنبه های جالبی از زندگی پربارش نگاه کنم.
حسن خان در ۴ تیر ۱۳۰۴ به قول خودش در خاک پاک سپاهان به دنیا آمد. کودکی پر سر و شور بود اساسا عادت به نشستن نداشت و باید به قولی آتش می سوزاند و توصیف خودش با آن قلم شیرین از بهم زدن سور و سات مهمانی دوره ای پدرش بسیار خواندنی است. اما حسن خان از همان کودکی و نوجوانی عطش خواندن داشت و قصه حسین کرد و نبردهای امیر ارسلان کتاب های محبوبش بودند.
وقتی به سن دبیرستان رفتن یا به قول آن موقع متوسطه رفتن رسید، به توصیه دایی جانش در هنرستان آلمانی ها اسمش را نوشتند تا نجاری بیاموزد اما او کجا و نظم و نسق آلمانی جماعت کجا. همان اول ماجرا، حسن خان دو پا داشت و دو پا هم قرض کرد و عطای آلمانی ها را به لقایشان سپرد و به کالج انگلیسی ها رفت که بعدها شد دبیرستان ادب و از مشهورترین مدارس همه ادوار ایران.
این جا دیگر از کتک و شلاق آلمانی ها خبری نبود اما کیفیت مدرسه و معلمانش حسن خان را رام می کند و او درس خان می شود.

اگر بخواهم فصلی از کتاب را به عنوان نمونه بیاورم قطعا امتحان دیپلم در اصفهان است. دیپلم پنجم متوسطه که از هفت خوان رستم سخت تر می نمود.
حسن خان دوستی داشت به نام علی مراد که پدرش از مرتبطان با انگلیسی ها بود و پرنفوذ و ثروتمند. این ۲ نفر به همراه دو سه نفر دیگر یک معلم خصوصی می گیرند به نام آقای تراشندگان که در حرفه تدریس استاد کاری بود و دروس از فیزیک و شیمی گرفته تا تاریخ و جغرافی را فوت آب بود.
ایام امتحانات کلاس پنجم متوسطه فرا رسید و این جماعت در خانه علی مراد جمع می شدند و درس می گرفتند. اما گویا دروس آن قدر سخت بود که جماعت چیز خاصی از آن نمی فهمیدند.
تا این که شب امتحان فیزیک و شیمی که کلاس برقرار بود مطالب آن قدر گسترده بود که امکان تدریس و رفع اشکال همه موارد توسط آقای تراشندگان نبود. در این میان علی مراد توجه آقای تراشندگان را به بخش های بخصوصی از مطالب جلب می کند و طالب توضیحات آن بخش ها می شود. از قضا سوالات امتحانات فردا همه از آن قسمت ها می آید و علی مراد هم ادعا می کند که همه این ها به او الهام شده است.
بعد از چند امتحان، که این اتفاقات دوباره تکرار می شود و علی مراد سوالات را می دانسته است دیگر مسجل می شود که علی مراد به جایی وصل است.
کار به جایی می رسد که روز امتحان تاریخ و جغرافی، مشخص می شود که سوالات در بین تعداد زیادی دانش آموز اصفهانی لو رفته است و امتحان نهایی یک ساعت به تعویق می افتاد تا سوالات جدید برسد. حالا چه کسی این وسط شیطنت کرده بود خدا عالم است.
همان روز علی مراد خان پیش دوستان اعتراف می کند که دختر عمه زیبارویش با نام الهام، رییس آموزش و پرورش اصفهان را واله و شیدای خود کرده است و سوالات این گونه لو می رفته است.
این البته تازه آغاز ماجرای زندگی حسن خان است. مردی که بعدها در دانشگاه تهران درس حقوق می خواند و ۵ سال هم به کمبریج می رود و کارمند شرکت نفت هم می شود و چه روایتی دارد از کودتای ۲۸ مرداد و افتادن دولت دکتر مصدق.
یادش گرامی و روحش شاد.